Snap1942

معماری دیکانستراکشن

-درنیمه اول قرن بیستم مهمترین مکتبی که ادامه دهنده فلسفه مدرن محسوب می شد فلسفه اصالت وجود دارد . ژان پل سارتر 1980- 1905 ( فیلسوف فرانسوی ، پایه گذار این مکتب است . او خرد گرایی مدرن ، که توسط دکارت ، کانتو سایر بزرگان مدرن مطرح و تبیین شده بود ، را اساس فلسفه خود قرار داد.   از نظروی ” فرد ماهیت خویش را شکل می دهد و نباید از این عامل در مسیر شخصیت فرد غافل می ماند …. سارتر آزادی بی قید و شرط را از امکانات ذهن آدمی دانست. به نظراو آدمی آزاد است هر چه می خواهد اختیار کند و به همین جهت است که بایداو را مسئول انتخاب های خود دانست “.

  • ساختارگراها :

– ساختارگراها معتقدند که عاملی مهم تر از ذهن وجود دارد که پیوسته مورد بی مهری قرار گرفته و آن ساختار زبان است . ساختار ذهن مبنایش زبان است . انسان بوسیله زبان با دنیای خارج مرتبط می شود .

– اگر به عقیده دکارت همه چیز آگاهانه شکل می گیرد . به نظر استراوس ، ساختارهای فرهنگ اساطیر و اجتماع آگاهانه نیست .

-اگر از دوره دکارت انسان موجودی است خردورز از نظر اشتراوس موجودیاست فرهنگی و ماهیت انسان در بستر فرهنگ شکل می گیرد.


  • مکتب دیکانستراکشن :

-مکتب دیکانستراکشن که یکی از شاخه های مهم فلسفه پست مدرن محسوب می شود ، نقدی به بینش ساختارگرایی و همچنین و همچنین تفکر مدرن است .

– دیکانستراکشن « DECONSTRUCTION » یا ساختار شگنی برای اولین بار در دهه های60و70 توسط فیلسوف فرانسوی ،الجزایری ژاک دریدا (2004-1930) در عرصه فلسفه و ادبیات مطرح شد.

دیکانستراکشن (10)

-دریدا با ساختارگراها مخالف است . معتقد است که وقتی ما به دنبال ساختارها هستیم ازمتغیر ها غافل می مانیم ، فرهنگ . شیوه های قومی هر لحظه تغییر می کند ، پس روش ساختارگراها نمی تواند صحیح باشد .

-دریدا ازسال1967 یعنی زمانی که سه کتاب او منتشر ش در جامع روشنفکری و فلسفی غرب مطرح گردید .

این سه کتاب عبارتند از :

-گفتار و پدیدار ، نوشتار و دیگر بودگی و نوشتار شناسی.

دیکانستراکشن (11)

– به عقیده دریدا یک متن هرگز مفهوم واقعی خودش را آشکار نمی کند ، زیرا مولف آن متن حضورندارد و هر خواننده و یا هرکس که آن را قرائت کند می تواند دریافتی متفاوت   از قصدو هدف مولف داشته باشد .

– از نظر دریدا نوشتار ابزار خوبی برای انتقال مفاهیم نیست و یک متن هرگز دقیقاً همان مفاهیمی را که در ظاهر بیان می کند ندارد . متن به جای انتقال دهنده معنا یک خالق است . به همین دلیل در بینش دیکانسترا کشن ما دریک دنیای   چند معنایی زندگی میکنیم . هر کس معنایی و استنباطی متفاوت با دیگران از پدیده های پیرامون خود قرائت می کند .

-باید عنوان شود که تعریف دقیق و مشخصی ازدیکانستراکشن وجود ندارد   زیرا هر تعریفی از دیکانستراکشن می تواند مغایر با خود دیکانستراکشن تفسیر و تاویل شود.

-خود دریدا می گوید :” دیکانستراکشن کردن یک متن به معنای بیرون کشیدن منطق ها و استنباطات مغایر با خود متن است درواقع گسترش درک مجازی است .”

دیکانستراکشن (12)

-لذا در بینش دیکانستراکشن ، آنچه که خواننده استنباط و برداشت می کند واجد اهمیت است و به تعداد خواننده ، برداشت ها ، استنباطات گوناگون و متفاوت وجود دارد .

-خواننده معنی و منظور متن را مشخص می کند و نه نویسنده. ساختاری ثابت در متن و یا تفسیری واحد از آن وجو د ندارد. ارتباط بین دالو مدلول و رابطه بین متن و تفسیر شناور و لغزان است .


  • معنای دیکانستراکشن :

-معنی دکانستراکشن در فرهنگ لغت لیتره در زبان فرانسوی در غالب سه معنا آورده شده است :

-اولین مورد اصلاح دستوری آن است ، به معنای بر هم زدن ساختاردستورواژه های   بک جمله . به عبارتی دیگر اگر کلمات یک جنله را عوض کنید ، آن جمله را دکانستراک کرده اید .

-معنای دوم معنای باز کردن و پیاده کردن است یعنی باز کردن و پیاده کردن قطعات یک دستگاه برا ی حمل آن به جای دیگر

-اما معنایی که ژاک دریدا بسیار به آن توجه می کند ، معنای «رفلکسیو» آن است ؛ یعنی خود ساختار شکنی که از خارج تحمیل نمی شوند بلکه ساختار ، خود به خود تغییر پیدا می کند.

-دیکانستراکشن تلاش جهت بر انداختن هر اداعایی است که سعی می کند با ادعای حقیقت و یگانگی خود را مشروع و توجیه نماید.

از آنجایی که مبانی دیکانستراکشن مستقیماً از فلسفه دیکانیتراکشن استخراج شده و به لحاظ آشنایی نسبتاً اندک معماران با فلسفه این مکتب برای استنباط معماری دیکانستراکشن ،ابتدا لازم است با فیلسوف پایه گذار فلسفه دیکانستراکشن آشناشویم و مهم تراز آن زمینه های نظری این نحله فکری تبیین شود .


  • ژاک دریدا :

– در روز شنبه هجدهم مهرماه 1383 ( 9 اکتبر 2004 ) درپاریس درسن 74 سالگی و بر اثر بیماری سرطان واپسین فیلسوف کبرای فرانسه ، چشم از جهان فرو بست.

دیکانستراکشن (13)

– دریدا همیشه یک خارجی بی قرار و استقرار بود و « بی قرار»، چون اظطراب ،» ناآرامشی«و « نا آسودگی» .خاطر . دریدا ، درپرسش گری و نقادی و بحرانی کردن ایقان های عصرما، هیچ گاه «آرام »نمی گرفت. او قرار و استقرار در هیچ منظومه و تحت هیچ مرکزی را برنمی تافت . این «بی قرار » ی دوم او ،در ساختار شکنی دایمی او نجلی می یافت .

1966 ( 1345 ) شرکت درسمینار معروف بالتیمور در آمریکا که توسط داشنگاه     john hopking برگزار

می گردد و جمعی از فلاسفه فرانسوی   French philosophers را رد کرد هم می آورد : رولان بار ( roland barthes)ژان پی ار ورنان ( jean peirre vernant) لوسین گلدمن ( lucien goldman ) ژاک لاکان ( jacques lacan) و فیلسوف جوان الجزیره ای تباری به نامژاک دریدا .

در آنجاست که برای نخستین باردریدا« نظریه »ی   deconstruction   خود رادررابطه با خوانش و تفسیر متن مطرح می سازد. اصطلاحی که هم چون « صدای تَم تَم از دانشگاهی دیگرمی رسد و درپی آن بحث و جدول پرشوری در عرصه روشنفکری اروپاو آمریکا …. صورت می گیرد .»

– اندیشه دریدایی ، اطمینان بخش نیست بلکه اضطراب بر انگیز است ، چون همواره ایقان شکن و دغدغه آفرین است . اما این اندیشه درعین حال با «اوراق کردن » ساخت ها و سیستم ها، شرط و زمینه تفکر انتقادی .

-استقبال پرشور از« روی داد»ی است که گوهراً نابهنگام ، نامنتظره و پیش بینی نشده است را فراهم می آورد. نزد دریدا هیچ اثری   خاتمه یافته تلقی نمی وسشود . کارگاه اندیشمندان همواره میدان کارهای ناتمام ناقص در حال انجام و یا از سر گرفتنی است .ساختار شکنی متافیزیک غربی ، کارگاه اصلی دریداست .

-نقد « کلام – خِرَد محوری » و ساختار گرایی با استفاده از ابزارهای مفهومی چون : تمایز ، حاشیه ها ، دگربودگی «مرکز» ساختار شکنی و بسیاری دیگر محورهای اصلی سهمیه ی فلسفی دریدا می باشند .

 دیکانستراکشن (1)

  • برای توضیح و تشریح رجوع می کنیم به گفته های دریدا؛

«درست در زمانی که ساختار گرایی مسلط شده بود من تلاش هایم را آغاز کزدم و اصطلاح را ه عین حال موضع گیری نسبت به ساختارگرایی بود به کار بردم .

-از سوی دیگر در همان زمینه پدیده ی دیگری نیز مسلط شده بود : علم کلام ، ارجاع به زبان شناسی و این عقیده که زبان همه چیز است» .

– درآن هنگام یعنی سالهای 1960   تازه شکل می گیرد نمی گویم بر ضد ساختار گرایی اما به هر حال درتمایز با آن و نافی اتوریته ی کلام …. من با اعتراض به اتوریته یزبان شناسی ، کلام – خِرَد محوری ،اصطلاحی مکرر مورد تاکید قرار داده ام ، آغازکردم …

– در ادبیات اریدایی معناهای دکانستراکشن را می توان در بسی جاها پیدا کرد . این پدیده تنها نفی کننده و منتقد نیست بلکه درعین حال می خواهد ایجابی و اثباتی باشد .

-حتی می توان گفت که « هرگز بدون عشق و علاقه عمل نمی کند » به صورت بنیادی با هرگونه دیالکتیکی بیبگانه است » روی به بازی معصومانه جهان دارد با همان نشان ها و رد پاها در   تنوع و گونه گونی شان و آنها را به صورت مثبت و شادمانه ای به رسمیت می شناسد مرجعیت مرکز را رد می کند و نگران نبود آن نیست .

-نمی خواهد به جای حاکمیت و سلطه ، حاکمیت و سلطه ی دیگری را بنشاند . نمی خواهدبه جای نظم ورشکسته ی اربابی « ارباب یا سرکارگر دیگری بگذرد بلکه چیزدیگری می خواهد ، چیزی کاملاً دگر» «نشان دادن یا نشان دادنی ست .»


  • واژه دیکانستراکشن :

-واژه   deconstruction واژه ترکیبی پیشوند (dc) با کلمه اصلی ساختمان به زبان فرانسه این پیشوند از عناصر لاتینی disبرآمده است و دراصل به معنای دوری «فاصله گرفتن » و «جدایی م است . زمانی که این پیشوند به کلمه اصلی افزوده گردد ، ازجمع آن دو مفهوم جدیدیحاصل می شود خلاف مضمون کلمه اصلی را خواهد رساند .

 -به عبارت دیگر ازنظر ریشه شناختی deconstruction   به معنای ساختمان و ساختن درجهت عکس است . یعنی « پیاده کردن » یک ساختمان یا بنا گسستن عناصر و اجزای به هم پیوسته آن ، جداکردم قطعات ساختار منسجم و واحد ازیکدیگر .

-برابر فارسی مناسب تر برای این واؤژه «اوراق کردن » ساختمان ساخت اوراق گری باشد .

-یعنی چیزی که   دارای ورق ها یا قطعه های جدا کنده یا بازشده از یکدیگر است و اوراق گر یا اوراق چی به معنای کسی است که اجزای دستگاه یا ماشینی معمولاًفرسوده رااز هم باز می کند .

– ساختار شکنی نمی تواند یک دیسیپلین یا روش باشد .غالباً آن روش کار (مَتُد ) می نامند با مجموعه ای ازقواعد و راه و رسم قابل تدریس.


  • معماری دیکانستراکشن :

دیکانستراکتیویسم با نگاهی متفاوت ، فواعد زیبا شناسانه معاماری بالاخص بیان نظم فرمان   و خطی را به چالش در آورده و بنیان فکنی می کند این سبک رویکردی جدید در معماری جهت یافتن تعاریفی نو تراز درک مفاهیم زیبایی شناسی در گستره فرم و معنا لست . دوری از نظم دکارتی ، هندسه ، جزیه فرم و فقدان هر گونه مرکزیتی با بکار گیزی عناصر متضلد و ابهام در روابط بین آنها از خصوصیات این سبک به شمار می رود. شعار معوف فرم تابع عملکرد است را همه شنیده ایم در این سبک اعتقاد بر این است که فرم تابع تخیل است .

 دیکانستراکشن (9)


  • خصوصیات ویژه معماری دیکانستراکشن :

-رهایی از ساختارها :

این سبک درگیرهچ ساختار یا عملکردی نیست. معماران پیرو این سبک معتقدند نباید معمار در چهارچوب محدودیت های ناشی از محاسبات سازه یک بنا نتواند آنچه در ذهن داردرا پیاده کند ر کولهاس یکی از معماران مطرح این سبک در جایی می گوید: نخستین موضوعی که فوق العاده توجه مرا به خود جلب میکند این است که چگونه در هر ساختار بزرگ توزیع بارهای وارد به سمت قسمت های زیرین بیشتر و بیشتر می شود به طوری که روی زمین با نوعی توارث ساختاری و مکانیکی که از بالا می رسد دست و پای آدم بسته می شود شاید بشود استعاره ای هم در اینجا به کار گرفت و آن اینکه :

یک ساختمان آسمان خراش با هرساختمان بزرکی به گونه ای روش مند آزادی معمار را می کاهد و هر چه به طرف پایین می رویم این کاهش آزادی عمل مشهودتر می شود تا جایی که درروی زمین یعنی نقطه ای که اهمیت آن به مراتب از نقاط دیگر بیشتر است این کاهش آزادی عمل به بیشترین میزان می رسد ..

 دیکانستراکشن (4)

-رهایی از نظم :

معمار نبایستی مجبورباشد حتماً اثرش از نظم خاصی پیروی کند چرا که نظم گرایی خود یک محدودیت به حساب می آید .

 دیکانستراکشن (5)

-رهایی از ایدئولوژی :

در دوره های قبل مکاتب وایدئولوژی ها از طریق نفوذ در معماری سیاست های خود را به مردم تحمیل می کردند و این سبک سنگینی هیچ ایدئولوژی را بر خود تحمل نمی کند .

 دیکانستراکشن (6)

-استفاده از قوانین اتفاق :

این خصوصیت از هنرمندان دادا به این سبک وارد شده بود و دادائیست ها طرح ها و نقشه هایی را به طور تصادفی در کنارها قرار می دادند و اثری را خلق می شد .

 دیکانستراکشن (7)

-رهایی از الگوها :

معماران این سبک از هیچ الگوی و نمونه ای پیروی نمی کنند . کارهای آنان در این سبک کاملاً با هم متفاوت است .

 دیکانستراکشن (3)

-تکه پاره کردن و جزء جزء کردن احجام :

آنان معتقدند تمام اجزاء ساختمان نمی تواند زیر یک پوسته قر ا رگیردبلکه هر بخش هویت خاص خود را دارد .

دیکانستراکشن (2)


  • عمر معماری دیکانستراکشن :

-معماری دیکانستراکشن به عنوان یک سبک فراگیر و جهانیث عمر نسبتاً کوتاهی داشت و از حدود یک دهه فراتر نرفت ، ولی تأثیر شگرف و بنیادین بر شیوه طراحی و نوعی بازنمایی معنی و تفسیر در حوزه معماری داشت .

-این سبک به عنوان پیش زمینه رویکردهای متعاقب آن همچون   معماری فولدینگ و معماری پیدایش کیهانی بود .

– از دیگر معماران این سبک می توان از فرانک کهری ، زاها حدید ، رم کولهاس وبرنارد چومی و نیز بهرام شیردل از کشورمان را نام برد

-شخصی که این مباحث فلسفی را وارد عرصه معماری نمود پیتر آیزنمن ، معمار معاصر آمریکایی است .

دیکانستراکشن (7)

دیکانستراکشن (8)

مطالب مشابه :

پاورپوینت معماری دیکانستراکشن

پاورپوینت دیکانستراکشن

پاورپوینت ایستگاه آتش نشانی ویترا زاها حدید

پاورپوینت دیکانستراکشن در هنر ومعماری

پاورپوینت خانه رقصان پراگ

Email this to someoneDigg thisShare on RedditShare on LinkedInShare on Google+Share on FacebookTweet about this on Twitter
دو زبانه زیر محتوای زیر را تغییر می دهد